تبلیغات
بهارانی كه بی تو نمی آید - امن و گرم...

بهارانی كه بی تو نمی آید

کیستی که من

این گونه به اعتماد

نام خود رابا تو می گویم

کلید خانه ام را در دستت می گذارم،

نان شادیهایم را با تو قسمت می کنم،

به کنارت می نشینم و بر زانوی تو

این چنین آرام به خواب می روم؟

کیستی که من این گونه به جد

در دیار رویاهای خویش

با تو درنگ می کنم؟


  شاملو



عاقبت چه می شود؟كسی نمیداند

در سرنوشتم هستی؟در روزگارت می مانم؟

روزی میرسد كه در این جسم بیمار ؛ جانی نیست... اما عشق تو همچنان هست.

عشق دیرینی كه خیابانهای پهن و كافه های دنج به حقانیتش گواهی می دهند.محبتی كه خدا شاهد پروبال گرفتنش بود.

سرانجام ما هر آنچه كه باشد امروز گرم ترین و سبزترین روز تقویم قلب من است تا ابد.

باشد روزی بیاید كه باز كنار هم ابتهاج بخوانیم...




نوشته شده در 25 آبان 93 ساعت 10:09 توسط بهاران . نظرات |


Design By : Pichak